قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

هیس....
سکوت کن
اینجا قلب ها سخن میگویند
وارد شدی به قصرخیال
اینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستند
گاهی از درون قصر برایت میگویم
از اهالیش
از دوستی ها و پیمان ها و
حرف هایش
گاه نیز از زمین برایت خبر میاورم
گاه از ستاره ها سخن میگویم
گاه از درختان!
اینجا همه چیز حرف دارد
اینجا قصریست به وسعت آسمان
برای همه ی کسانی که
میخواهند از زمین فاصله بگیرند
برای همه ی کسانی که
میخواهند قلبشان برای خدا باشد
اینجا قصر خیال
و من شاهزاده ی شب
به احترام قلب خودت
بپا خـــیز!

جسم و روح
خزانه
وقتی گفتند باید کتاب "سیاه چمن" را نقد کنید   من هم مثل روال هرسال که باید کتاب معرفی شده را نقد میکردیم  کتابت را خواندم  نقد کردم  و بازهم انتخاب شدم تا خودم به نمایندگی ازشهرم  نقدم را بخوانم   درآن محفل  نوبتم رسید  خواندم  وقتی تمام شد  لبخند زدی و گفتی: درست میگی دخترم همچین اشکالاتی داره کتاب من!  و من حیرت کردم و یاد نویسنده ی سال پیش افتادم که بخاطرنقدم  به من تشرکرد!  و من یادگرفتم که مثل تو -هرچقدر بزرگ- متواضع باشم و انتقادپذیر!  همین دو روزپیش بود که شنیدم رفتی پیش خدا  و چقدر بهت کردم...  وچقدر....   امیرحسین فردی یادت گرامی   زمینی نوشت: باید خیلی روح بزرگی داشت تا پس ازمرگ کسی آن دوردست ها برای رفتنت غمگین باشد! در این آشوب بازار حتی یک نفرهم کافیست....
  • شاهزاده شب

یاران شاهزاده (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

.::AvA::.