قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

هیس....
سکوت کن
اینجا قلب ها سخن میگویند
وارد شدی به قصرخیال
اینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستند
گاهی از درون قصر برایت میگویم
از اهالیش
از دوستی ها و پیمان ها و
حرف هایش
گاه نیز از زمین برایت خبر میاورم
گاه از ستاره ها سخن میگویم
گاه از درختان!
اینجا همه چیز حرف دارد
اینجا قصریست به وسعت آسمان
برای همه ی کسانی که
میخواهند از زمین فاصله بگیرند
برای همه ی کسانی که
میخواهند قلبشان برای خدا باشد
اینجا قصر خیال
و من شاهزاده ی شب
به احترام قلب خودت
بپا خـــیز!

جسم و روح
خزانه
از وقتی به دنیا آمدیم و درگیر بازی های مختلف شدیم همه ی فکرمان این بود که "بشویم" همه ی تلاشمان این بود که با "شدن" معنا پیدا کنیم .  میپرسید یعنی چه؟ کافیست از ابتدای کودکیمان تا الان فکر کنیم برای بدست آوردن چه چیزهایی تلاش کردیم، برای اینکه چه کسی "بشویم" چه کارها کردیم؟ درس خواندیم که بالاتر برویم... درس خواندیم و یک محصل "شدیم" درس خواندیم و یک "دانشجو" شدیم.... درس خواندیم و صاحب کار "شدیم" همه ی فکر و ذکرمان همیشه برای رسیدن به چیزی بود، و موجودیت ما با "شدن" معنا پیدا کرد . با کسانی که دوست "شدیم"با آدم هایی که ارتباط برقرار کردیم و همه ی چیزهای پیرامونمان که "شد" تا ما " باشیم"
اما...
بودن چه می شود؟ ما بدون این "شدن ها" چه کسی هستیم؟ یک لحظه تصور کنیم دنیا خالی شود از این ها، از چیزهایی که داشتیم، از آدم های اطرافمان از همه و همه . دنیا باشد و ما باشیم. چه کسی هستیم؟ کجای این دنیاییم؟ خود موجودیت ما کیست؟ بود و نبودمان را، ارزشمان را، انسانیتمان را وابسته کردیم به محیط و آدم ها .  این وسط خودِ ما چه شده؟ خود قلب منحصر بفردمان، خود شخصیت متفاوتمان...
خدا آدم های متفاوت نیافریده که کار مشابه کنند و مشابه فکرکنند، وگرنه همان یکی هم کافی بود برای زمین !!
رد هرکسی در دنیا یکتاست. و این ؛ جز با "بودن" شروع نمی شود، بدون دنیای اطرافمان چه کسی هستیم...؟ ما باید نگران بودنمان باشیم نه شدن... فریب "شدن"ها را نخوریم ، خودمان را کشف کنیم قبل از اینکه دیر شود...


  • شاهزاده شب

یاران شاهزاده (۷)

  • خانوم ربات
  • :(
    البته ..
    پاسخ:
    :)
    چه پست خوبی بود...

    قسمت اولش یهو منو یاد جمله ای از کتابِ "بار دیگر شهری که دوست می داشتم" انداخت. دقیق یادم نیست کلمه هاشو ولی می گفت:
    آنچه آزرده ام می کند چیزی شدن از نگاه آن هاست...
    پاسخ:
    ممنون :)
    نخوندم کتابو، نویسندش کیه؟ :)
    چقدر خوب بود این پست :)
    پاسخ:
    باورم نمیشه کامنت گذاشتی :)))
    راستش وقتی این پست رو نوشتم یه نگاه با نارضایتی بهش انداختم و با خودم گفتم "یعنی تونستم منظورمو برسونم؟" :// بعد با تردید ثبتش کردم
    ولی خب وقتی تو کامنت دادی یعنی پس تونستم‌ :)))
    رد هرکسی در دنیا یکتاست!
    بوضوح این جمله میگه که خودمون باشیم واز دیگران تقلید نکنیم!
    خیلی دوست داشتم پستت رو^_^
    پاسخ:
    و توانایی ها و وجود خودمونو کشف کنیم :)
    نویسنده اش نادر ابراهیمیه عزیزم :)
    پاسخ:
    ممنون :)
    عالی....
    پاسخ:
    :)
    رسوندی، کاملا رسید :]
    پاسخ:
    :))))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

    .::AvA::.