قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

هیس....
سکوت کن
اینجا قلب ها سخن میگویند
وارد شدی به قصرخیال
اینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستند
گاهی از درون قصر برایت میگویم
از اهالیش
از دوستی ها و پیمان ها و
حرف هایش
گاه نیز از زمین برایت خبر میاورم
گاه از ستاره ها سخن میگویم
گاه از درختان!
اینجا همه چیز حرف دارد
اینجا قصریست به وسعت آسمان
برای همه ی کسانی که
میخواهند از زمین فاصله بگیرند
برای همه ی کسانی که
میخواهند قلبشان برای خدا باشد
اینجا قصر خیال
و من شاهزاده ی شب
به احترام قلب خودت
بپا خـــیز!

جسم و روح

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست» ثبت شده است

وقتی تمام  قصه هایت غصه می شوند
وقتی دانسته راه را اشتباه می روی
وقتی درک نمی شوی
وقتی  اشک های داغ سردترت می کنند
 وقتی دستی نیست برای بلند کردنت
وقتی حرف ها شلاق می شوند  

وقتی همه ی تنهایی هایت جمع می شوند
آنوقت  هست که دلت یک "دور" میخواهد
از همان "دور" هایی که  خودت باشی و خدا
از همان خلوت های ناب عارفانه!
من اینجا
پشت این پنجره....



 زمینی تر نوشت:
 *دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه....
میری که صعود کنی
یادت باشه رسیدی قله یه نگاه بهمون بنداز....
اینجا کسایی هستن
که به یادتن  
یه خاطره ی خوبی..... یه خاطره ی خوب!
 چیزای زیادی ازت یاد گرفتم...
لبخند رو به لبام آوردی... 
لبخند رو لبات باشه همیشه
به امید دیدار... 
 که در سرم ز تو آشوب فتنه هاست هنوز....



  • شاهزاده شب

.::AvA::.