قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

هیس....
سکوت کن
اینجا قلب ها سخن میگویند
وارد شدی به قصرخیال
اینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستند
گاهی از درون قصر برایت میگویم
از اهالیش
از دوستی ها و پیمان ها و
حرف هایش
گاه نیز از زمین برایت خبر میاورم
گاه از ستاره ها سخن میگویم
گاه از درختان!
اینجا همه چیز حرف دارد
اینجا قصریست به وسعت آسمان
برای همه ی کسانی که
میخواهند از زمین فاصله بگیرند
برای همه ی کسانی که
میخواهند قلبشان برای خدا باشد
اینجا قصر خیال
و من شاهزاده ی شب
به احترام قلب خودت
بپا خـــیز!

جسم و روح
یکی بود یکی نبود....
  "این" با "او" قهرکرد روشو برگردوند! "او" یک شی رو به سمت "این "درازکرد ولی "این" برنگشت و اون شی دائم به کمرش میخورد و تیزبود
"این" دائم زیرلب غرغرمیکرد و از "او "دلخور بود شی تیز کمرشو زخم میکرد "او" چندبارصداش کرد ولی "این" بخاطرغرورش برنگشت
راه رفت... زندگی کرد.... بارها به شی های تیز سرراهش سنگای بزرگ جلوش خورد و افتاد مدت ها  گذشت...
هنوز شی تیز تو پشتش بود و اذیتش میکرد اونقدر از راهی که میرفت ضربه خورد اونقدر از "این هایی" رو که به جای "او" انتخاب کرده بود
خیانت و بی وفایی دیده بود دیگه طاقت نداشت حتی اونقدر زجردیده بود که تیزی اون شی رو تو کمرش حس نمیکرد و فراموش کرده بود
 تا اینکه رسید به یه آینه ناگهان تصویر "او" رو دید که پشتش بود کینه ش یادش اومد با درد وخشم به پشت سرش برگشت خواست بگه "
چی ازجونم میخوای؟" که ناگهان گل سرخی به رنگ زندگی دست " او " دید و تازه فهمید که اون شی تیز  یکی ازخارهای این گل بود
 که به کمرش میخورد
 "این" - "انسان" - زانو زد
 "او" - "خدا" - لبخند زد و
 "انسان" اشک ریخت.... 

 +خدایا صبرداریا ازدست ما  "این ها" حتی بعضیا به آینه هم نمیرسن!!!


زمینی نوشت: حقیقته.... شاید یکم پیچیده نوشتم!
  • شاهزاده شب

یاران شاهزاده (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

.::AvA::.