قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود

قصر خیال

هیس....
سکوت کن
اینجا قلب ها سخن میگویند
وارد شدی به قصرخیال
اینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستند
گاهی از درون قصر برایت میگویم
از اهالیش
از دوستی ها و پیمان ها و
حرف هایش
گاه نیز از زمین برایت خبر میاورم
گاه از ستاره ها سخن میگویم
گاه از درختان!
اینجا همه چیز حرف دارد
اینجا قصریست به وسعت آسمان
برای همه ی کسانی که
میخواهند از زمین فاصله بگیرند
برای همه ی کسانی که
میخواهند قلبشان برای خدا باشد
اینجا قصر خیال
و من شاهزاده ی شب
به احترام قلب خودت
بپا خـــیز!

جسم و روح

ترانه ای پخش است. سیب زمینی ها میان دستانم سرمیخورند. خواننده می گوید : شبیه رویاست.... گوشی تکان میخورد.اسمس است، یک سوال و کلی خنده، حتما اینترنتش وصل نبوده که اسمس زده. بی درنگ زنگ میزنم. بوق دوم که می خورد برمیدارد. صدایش گرم است.مثل همیشه، آنقدر که میتواند کل زمستان را بهار کند. لبخند میزنم.میخندم و با خودم میگویم"او میداند وقتی با لبخند حرف میزنم صدایم کودکانه تر از همیشه می شود؟" کلافه ست، خوب میفهمم،لحن صدایش همیشه احساساتش را داد میزند. صدای خیابان می آید...صدای قدم زدن. فکر میکنم به امواجی که میرسد به کیلومترهادورتر، کاش میشد همین الان جسمم را هم ازمیان این خطوط بفرستم آنور ، کاش میشد جسم هم منتقل میشد و هروقت میخواستیم با یک زنگ خودمان را پرت میکردیم کنار مخاطب مورد نظر. زنگ که میزدیم دست هایمان را باز میکردیم و رها میشدیم میان فاصله ها و چندثانیه بعد حضورش محدود به صدا نمیشد ، جان داشت، نفس داشت ، لمس داشت.  دیگر هضم واژه دلتنگی سخت نمیشد ، هر زنگ یک دیدار بود و دیگر حبس نمیشدیم در این دنیای مجازی، چشم ها فقط عکس نبودند و هرلرزش گوشی آنها را واقعی میکرد. شکلک ها راسته راست میشدند با یک تماس. چرا فقط صدا؟ انصاف نیست....لبخندم کمرنگ میشود، همه ی این فکرها را در یک جمله کوتاه می کنم و زمزمه میکنم "کاش بودم" مکث میکند و میگوید :آره....


  • شاهزاده شب

تله پورت

یاران شاهزاده (۹)

واقعا بی انصافی هست ....

کاش میشد منتقل شد و رفت ... و چقدددددر از این لحظات تا الان پیش اومده ...

حضور جسم و دیدن لبخند از نزدیک ، یه چیز دیگست :)
پاسخ:
آره خب :)
نمیدونم شایدم یه روزی شد...
  • فاطیما کیان
  • چقدر بعضی از احساسات قشنگن , خیلی زیبا بود :)
    پاسخ:
    تشکر :)
    همه احساس های "خوب"، قشنگن
    حتی فکر کردن بهش هم هیجان انگیزه ^_^
    پستت منو یاد فیلم لوسی انداخت
    پاسخ:
    فیلم لوسی... :)
    آره هیجان داره، ذوق داره.
  • آقای بنفش
  • شاید یه روزی این اتفاق واقعا بیوفته ، اما نباید نادیده گرفت ازتباط قلب ها رو ، ادمها وقتی عاشق میشن یاد میگیرن که چطور از طریق قلبشون با هم ارتباط برقرار کنن ، ارتباطی که علارغم فاصله ی زیاد دیگه محدود به صدا نیست ، " جان دارد ، نفس دارد ، لمس کردنی است "

    مثل حسی که بین عاشق و معشوق وجود داره ، یا حس مادر و فرزند ، یا حتی حس خواهر و برادر :)
    پاسخ:
    آره میشه کسی رو از همون فاصله دور قلبشو لمس کرد، گرمی نفسشو حس کرد و حضورشو فهمید :)
    مثل حس خواهر و برادر... :)
  • خانوم ِ لبخند:)
  • تکنولوژی ای که هنوز نمیتونه آدم ها رو وقت دلتنگی.. وقت نیاز... وقتی که بودن شون مثل نون شب واجبه، برسونه کنار هم...،از نظر من هیچ پیشرفتی نکرده... خوش به حال تلفن که صداها رو از دل سیم های خودش عبور میده.. 
    پاسخ:
    بازم دم گراهان بل گرم :)
  • یاسمین پرنده ی سفید
  • مثل حس خواهر و برادرا:)
    کامنت حانیه رو دوست داشتم:)
    پست تو رو هم:) 
    پاسخ:
    تشکر :)
  • یاسمین پرنده ی سفید
  • راستی... هدرت... قشنگ شده:) خیلی:)
    پاسخ:
    مرسی از تو برای پیدا کردنش :)
    کآش...
    :(
    کآش بودن ها طعمِ واقعی میگرفت..‌
    پاسخ:
    باید گاهی هم جنگید برای داشتن چندساعت از این بودن ها
    واقعا کاش میشد......
    چقدر از نرسیدن ها ،رسیدن میشد !!!
    پاسخ:
    امیدوارم که بشه...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

    .::AvA::.